هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

81

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

ده بيست ذرع « 1 » به پايين مىريزد توى جايى درياچه مانند . خوب جايى بود . قدرى بوديم ، [ بعد ] پايين آمديم . قبرستانى در طرف ديگر تپه است . رفتيم آن‌جا . چقدر مجسمه‌ها و سنگ‌هاى مرمر اعلا روى قبرها و گل‌كارىهاى خوب و سبزه ، كه اسباب تماشا بودند ، [ با ] وحشت ، تمام را گرديده ، از راه ديگر پايين آمديم . وقتى به پايين رسيديم ، افتاديم توى يك كوچه بلندى [ كه ] تنگ و بسيار كثيف [ بود ] . جمعى مرد ، زن [ و ] بچه ، كه خيلى كثيف [ بودند ] ، در توى كوچه بودند . خانه‌هاى [ آن ] چرك [ بود ] . ندانستيم [ كه ] اين‌جا چه جايى است به اين بدى ؟ دو نفر كه از بالاى تپه جلو ما مىآمدند و ما هم دنبال آنها را گرفته بوديم ، از راه ديگرى رفتند [ و ] ما مىبايست از طرف ديگر برويم . من و فرانسواز مانديم تنها . يكى دو كوچهء ديگر ، كه خيلى تنگ‌تر از اولى و كثيف‌تر [ بودند ] . خانه‌هاى بلند پنج شش مرتبه از دو طرف بالا رفته [ بود ] . اين كوچه‌ها مثل چاه مىماندند ، و به‌جز اين مردم كثيف و چرك ، كس ديگرى نبود . يك فراش پست عبور مىكرد . از او راه را پرسيديم . طرفى را نشان داد . روز هم نزديك به غروب است ، ولى در اين كوچه‌ها به كلى شب شده [ بود ] . خيلى مىترسيديم كه مبادا اين آدم‌ها « دزد » باشند و به ما حمله كنند . واقعا اين كوچه‌ها چيز غريبى بودند . هنوز روز باقى بود ، ولى اين‌جا به كلى تاريك و مهيب [ و ] به‌طور بدى است . از زنى راه را پرسيدم . پله [ اى ] را نشان داد [ و ] گفت : بالا برويد ، مىرسيد به خيابان مقصود . وقتى جلو پله رفتيم ، ديديم جايى است خيلى تنگ و تاريك . جرأت بالا رفتن نمىكرديم . بالاخره با ترس تمام بالا رفتيم . خيلى احتمال داشت [ كه ] اين پله انتهايش جايى باشد كه جمعى « دزد » منتظر ما باشند .

--> ( 1 ) . در اصل : زرع